أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
307
تجارب الأمم ( فارسى )
- « چه مرگى از مرگهاى ديگر سختتر است ؟ » گفتند : « اين كه بر پيل سخت بتازيد . » پس ، اسبهاى خود را هى كردند و بجهانيدند . چون اسبان بر سمها بلند شدند ، به سوى پيل يورش بردند . ربّيل به چشم پيل نيزه زد و پيل كسانى را كه در پشتش بودند ، زير پاى گرفت . حمّال خرطوم را به شمشير زد كه در اين هنگام ، پيلبان با تبر زين ، زخمى سخت بر روى او فرود آورد . كه با آن زخم ، خود و ربّيل در رفتند . پيل در ميانهء دو سپاه سرگشته بود . هر گاه به مسلمانان مىرسيد به او نيزه مىزدند . چون به پارسيان مىرسيد سيخ مىزدند و پس مىراندند . دو پيل غريوى سخت برآوردند . آن كه كور شده بود ، از ميان بگريخت و خود را به آب [ 1 ] زد . پيلان ديگر نيز در پى او به راه افتادند . پارسيان را از هم بشكافتند و در پى آن پيل ، با آشيانههايى كه بر پشت داشتند از آب بگذشتند و شب هنگام به تيسپون رسيدند . پيل سواران همه نابود شدند . از آن پس ، مسلمانان ، بى آن كه پيلى در كار باشد در برابر پارسيان بودند . چون سايهء خورشيد برگشت بر پارسيان يورش بردند و تا شب شمشير زدند . چون پاسى از شب بگذشت نبرد ، سختى گرفت . دو لشكر پايدارى كردند و جز غريو و خروش از دو سپاه شنيده نمىشد . اين بود كه آن شب را ليلة الهرير ( شب زوزه كشان [ 2 ] ) ناميدند و از آن پس ، در قادسيه جنگى به شب روى نداد . آنگاه ، سعد ، طليحه و عمر و معدى كرب را سوى گدارى كه پايينتر از ايشان بود فرستاد . مىترسيد كه ايرانيان از آن گدار بگذرند و به سپاه اسلام تاخت آرند . دستور داد كه در آن جا بمانند و اگر از نيرنگى آگاه شوند مسلمانان را خبر كنند . طليحه و عمرو به آن گدار رسيدند و كس را نديدند . طليحه بر آن شد كه از آب بگذرد . عمرو گفت : - « چنين دستورى نداريم . » ليك ، طليحه از آب بگذشت . و چون به آن سوى صف پارسيان رسيد ، سه تكبير گفت . ايرانيان در شگفت شدند و دست از جنگ بداشتند تا بدانند كه چيست . جست و جو كردند . ليك ندانستند كه كجا رفته است . طليحه سوى آب سرازير شد و از درون آب
--> [ ( 1 ) ] در برابر « عتيق » در متن . [ ( 2 ) ] در برابر ليلة الهرير ، در متن : هرير : زوزهء سگ .